عبد الحسين نوايى

267

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )

القصه ، شب پنجشنبه خواجه شاه حسين خيابانى و بعضى ديگر از سالكان طريق مسلمانى از امير خان استجازه نمودند و جسد مطهر آن قدوهء اولاد خير البشر را از قلعه به خيابان برده بر نهج سنت سنيهء خير البريه غسل دادند و تجهيز و تكفين كرده و نماز گزارده به كوه مختار كه مقبرهء آباى بزرگوار اوست به خاك سپردند : سرو بالاى تو در خاك دريغست دريغ * زير خاك آن بدن پاك دريغست دريغ دامن پيرهن عمر تو اى يوسف عهد * شده چون دامن گل چاك دريغست دريغ اوقات حيات امير غياث الدين محمد ، پنجاه و شش سال بود و كلك لطايف‌نگار خواجه ضياء الدين ميرم در تاريخ شهادت آن حضرت اين رباعى نظم نمود : چون مير محمد خلف آن عبا * زين دير فنا رفت سوى دار بقا تاريخ شهادتش رقم كرد ضيا : * « و اللّه شهيد هو يحيى الموتى » و اين رباعى ديگر نتيجهء طبع مولانا شهاب الدين احمد الحقيرى است كه در آن باب گفته : چون كرد به تيغ جانستان چرخ فلك * از لوح زمانه نام ميرك را حك گفتم كه حساب سال اين واقعه چيست * دل گفت كه : « قتل بندگان ميرك » و امير خان بعد از اين واقعهء شنيعه به دو سه روز اصحاب و اقرباى آن زبدهء آل عبا را طلبيده تسلى نمود و به دست اعتذار ابواب لطف و مرحمت بر روى روزگار ايشان بگشود و منصب قضاى دار السلطنهء هرات را به رأى صوابنماى عاليجناب سيادت مآب امير نظام الدين عبد الحى و زبدهء سادات زمن امير كمال الدين حسن تفويض نمود و بعضى از كتب سيد سعيد شهيد را به خدام سليل النقباء امير خسرو كه از قرابتيان و داماد آن حضرت است بازداد ، نوش‌دارو كه پس از مرگ به سهراب دهند . ( جزو 4 ، ج 3 ، ص 98 - 100 )